هنگامى كه برادران دختر،به سراغ خواهر بيمار خويش آمدند و عابد اظهاربىاطلاعى كرد، آنان نسبتبه عابد مشكوك گشته و به جستجو برخاستند و پس ازمدتى،سرانجام جسد خونين خواهر خويش را در گوشه بيابان از زير خاك بيرونكشيدند.
اين خبر در شهر پيچيد و به گوش امير رسيد.او با گروه زيادى از مردم به سوىعبادتگاه آن عابد حركت كرد تا علت اين قتل را بيابد.هنگامى كه جنايات آن عابدروشن شد،او را از عبادتگاهش فرو كشيدند تا بر دار بياويزند.
در ادامه اين حكايت آمده است:هنگامى كه عابد در كنار چوبه دار قرار گرفت،شيطان در نظرش مجسم شد و گفت:من بودم كه با وسوسههاى خويش تو را به اين روزانداختم،حال اگر آنچه را كه من مىگويم،اطاعت كنى،تو را نجات خواهم داد.
عابد گفت:چه كنم؟
شيطان گفت:تنها يك سجده براى من كافى است.
عابد گفت:مىبينى كه طناب دار را بر گردن من افكندهاند و من در اين حال توانايىسجده بر تو را ندارم.
شيطان گفت:اشارهاى هم كفايت مىكند.
عابد بيچاره نادان،پس از اين كه با اشاره،سجدهاى بر شيطان كرد،طناب دار گلويشرا فشرد و او در دم جان سپرد.
آرى!شهوت پرستى باعثشد تا آن عابد،ابتدا به زنا آلوده شود و سپس قتل نفسانجام دهد و بعد دروغ بگويد و سرانجام مشرك گردد و بدين ترتيب محصول سالهاعبادت او بر باد رفته و نزد خاص و عام رسوا شود.
همه رنج جهان از شهوت آيد كه آدم زان برون از جنت آيد

